دلالت لفظى
دلالت لفظى: عباد بن سليمان ضميرى و گروهى از قدماى معتزله بر آنند كه دلالت الفاظ بر معانى خود بر حسب وضع واضع نيست زيرا تصور اينكه ابناء آدم قبلا فاقد زبان و خاصيت تكلم بوده و بعدا يكنفر بنام واضع الفاظى را اختراع و آنها را در مقابل يكايك مفاهيم موجوده كه احصاء آنها از طوق قدرت بشر خارج است وضع نموده و سپس بديگران آموخته است تصورى بس باطل ميباشد و همچنين قول بعضى از علماى اشاعره مبنى بر اينكه لغات موجوده بدوا از طرف باريتعالى وضع و سپس بآدميان نازل شده است نيز قابل قبول نيست و تاريخ از وجود چنين پيغمبرانى كه براى القاء لغات موضوعه از جانب پروردگار مبعوث شده باشند بىاطلاع است-بنابراين نميتوان بوجود وضع قائل شده و دلالت الفاظ را بر معانى خود ناشى از وضع واضع دانست و بلكه دلالت آنها بر حسب مناسبات ذاتيّه است و هر قومى بالذات و بر حسب اقتضاى طبيعت خويش الفاظى را براى تفهيم مقاصد خود انتخاب نموده است كما اينكه اين ترتيب در ميان حيوانات نيز جارى ميباشد و هر نوع حيوانى براى بيان ما فى الضمير خود بالطبيعه اصواتى را از حلقوم خود خارج ميسازد و همانطوريكه دلالت آن اصوات را نميتوان ناشى از وضع واضع دانست، همينطور دلالت الفاظ را نيز نميتوان دلالت وضعى تلقى نمود. اين قول با اينكه از طرف جمعى از فحول عصر اخير مورد كمال توجه قرار گرفته و دلائل متعددى در تأييد آن آورده شده است معذلك جمهور علماى ما آنرا قبول ننموده و بالنتيجه دلالت الفاظ را قسمى از اقسام دلالات وضعيه دانستهاند. به هرحال دلالت لفظ را بر تمام معنى خود دلالت مطابقى گويند مانند دلالت لفظ انسان بر حيوان ناطق و دلالت آنرا بر جزئى از موضوع له خود دلالت تضمنى نامند مانند دلالت كلمه انسان بر حيوان تنها يا ناطق تنها و دلالت لفظ را بر لوازم وجودى موضوع له دلالت التزامى خوانند مانند دلالت لفظ انسان بر لوازم وجودى خود از قبيل قدرت كتابت و قابليّت تعليم و تعلّم و يا دلالت كلمه خورشيد بر روشنائى و حرارت. پس دلالت لفظى بر سه قسم ميباشد مطابقى-تضمّنى-التزامى
منبع : اصول فقه ؛ محمد رشاد