استحباب
استحباب در اصطلاح فقه، يكى از احكام پنجگانه تكليفى است كه فعلِ آن رجحان دارد و شارع بر انجام آن تشويق كرده و عمل به چنين حكمى، سزاوار ستايش و پاداش است؛ ولى ترك آن، كيفر و سرزنش در پى ندارد.
آيا استعمال لفظ عام در عام مخَصَص
حقيقت است يا مجاز ؟
وقتي بر لفظ عام تخصيص وارد مي شود چه
مخصص متصل باشد چه منفصل ، دلات مي کند که عام در ماوراي خاص استعما شده است يعني
در حقيقت عام در تمام افراد موضوع له خود استعمال نشده است.
در اينجا شبهه اي پيش مي آيد : وقتي لفظ مورد استعمال دلالت بر كل
دارد و سپس همين لفظ در بعضي از افراد استعمال مي شود ، آيا استعمال آن برخلاف ما
وضع له نيست تامجازيت لازم آيد ؟زيرا حقيقت عبارت است ا ز استعمال لفظ في ما
وضع له . يعني اگر استعمال مورد بحث مطابق با وضع استعمال باشد استعمال حقيقي است
و اگر استعمال بر خلاف ما وضع له باشد استعمال مجازي است . در اينجا چند قول وجود
دارد:
الف- مجاز است مطلقا
ب- حقيقت است مطلقا
ج- در مخصص متصل حقيقت است و در منفصل
مجاز.
از نظر علامه مظفر حق اين است که استعمال لفظ عام در عام مخصص مطلقا حقيقت است. زيرا ادات عموم که برشمول و سريان وضع شده اند در عام مخصص نيز در معناي خود استعمال شده اند و برعموم مدخول خود دلالت دارند. تنها نکته اي که هست اين است که در عام مخصص مدخول ادات عموم خاص است. بنابر اين اگر مدخول ادات عموم تمام علماء باشد، به تمام علماء سريان پيدا مي کند و اگر مدخول ادات عموم علماي عادل باشد باز هم بر تمام علماي عدول شمول و سريان پيدا مي کند.
تحلیل سوالات آزمون وکات 1391
دلالت لفظ امر بروجوب
آيا لفظ امر به معني طلب دلالت بر وجوب دارد؟
در اين باره چند نظر وجود دارد:
1) لفظ امر برخصوص طلب وجوبي وضع شده است.
2) لفظ امر برطلب اعم از وجوب و استحباب وضع شده است.
3) لفظ امر مشترک لفظي است ميان طلب وجوبي و طلب ندبي.
حق اين است که لفظ امر نه بر وجوب وضع شده است و نه بر استحباب بلکه وجوب به حکم عقل استنباط مي شود. بدين معنا که وقتي مولا دستور داد ، عقل حکم مي کند که بايد عبد از آن اطاعت کند.
علامات حقيقت و مجاز
انسان در برابر لفظ و معنا از سه وضعيت خارج نيست:
1) مي داند فلان لفظ بر فلان معنا وضع شده است. راه فهميدن آن به دو صورت است:
الف) انسان خود از اهل لغت باشد.
ب) از راه اطلاعات ارائه شده از جانب اهل لغت.
مانند استعمال لفظ اسد در حيوان درنده.
2) مي داند فلان لفظ بر فلان معنا وضع نشده است؛ که اين صورت نيز از دو حال خارج نيست:
الف) ميان آن لفظ و معنا مناسبت وجود دارد که در اين صورت لفظ در آن معنا مجازي است. مانند: رأيت اسداً يرمي. که لفظ اسد در معناي رجل شجاع استعمال شده است.
ب) ميان آن لفظ و معنا مناسبت وجود ندارد که در اين صورت استعمال ، غلط است.
3) گاهي لفظ در معنائي استعمال شده است ولي انسان شک دارد که آيا اين لفظ بر اين معنا وضع شده است يا نه. به همين خاطر اصوليون براي تعيين نمودن معناي حقيقي از مجازي يعني براي تعيين اينکه اين لفظ براي آن معني وضع شده است يا نه، راهها و علامت هاي بسياري ذکر کردند که در اين جا به ذکر مهمترين آنها مي پردازيم.
علامت اوّل: تبادر
وقتي لفظي را مي شنويم يک معنا از معاني متعدد بع ذهن انسان سبقت مي کند. اين سقبت نشانگر اين است که اين لفظ بر آن معنا وضع شده و رابطه اي بين آنها برقرار شده است که بر آن اساس با شنيدن لفظ معنا به ذهن تبادر مي کند.
اشکال بر تعريف تبادر:
بر تبادر اشکال کرده اند که تبادر معنا از لفظ متوقف بر علم به وضع است لفظ بر آن معناست. حالا اگر خود تبادر را علامت علم به وضع قرار دهيم ، دور لازم مي آيد.
پاسخ ازاشکال
علم تفصيلي به وضع محتاج تبادر است ولي آنچه که تبادر به آن نياز دارد علم اجمالي است نه علم تفصيلي.
علامت دوّم حقيقت و مجاز
1) صحت سلب و عدم صحت سلب.
2) صحت حمل و عدم صحت حمل.
اگر سلب معناي مشکوک از لفظ مورد نظر صحيح باشد ، علامت مجاز و الا علامت حقيقت است.
اگر حمل معناي مشکوک بر لفظ صحيح باشد ، علامت حقيقت است و الا مجاز است.
علامت سوّم : اطراد
اطراد علامت حقيقت و نبود اطراد علامت مجاز مي باشد.
صحت استعمال لفظ در معنايي که در آن شک داريم اختصاص به مقامي غير از آن مقام که در آن هستيم و صورتي غير از صورتي که در آن هستيم ندارد. همان گونه که اختصاص به مصداقي غير از مصداق ديگر ندارد. به عبارت ديگر شيوع پيدا کردن يک لفظ براي يک معنا علامت حقيقت است و عدم آن مجاز مي باشد. مثلا لفظ عامل اطلاق مي شود بر علي. وقتي به اين وضع نگاه مي کنيم مي فهميم به خاطر کارمند بودن اين لفظ براي علي وضع شده است؛ امام وقتي فراتر نگاه مي کنيم مي بينيم که کساني ديگر مثل حسين، هوشنگ، پيام، مريم و غيره نيز کارمند هستند و مي توان لفظ عامل را براي آنها نيز بکار برد.
بعضي از اصولين گفته اند: حق اين است که اطراد علامت حقيقت نيست. چون وقتي استعمال لفظي در معنايي با خصوصياتش، يکبار صحيح باشد اين استعمال هميشه صحيح خواهد بود. بکار بردن لفظ اسد براي هر شيري رواست که معناي حقيقي است و همچنين به کار بردن آن براي رجل شجاع که به نحو مجازي است براي هر رجل شجايي بجاست
در تعارض استصحاب با سایر اصول عملیه، استصحاب مقدم است (استصحاب عرش الاصول است) و در تعارض با امارات، امارات مقدم هستند (استصحاب فرش الامارات است).
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FAدلالت اشاره : دلالت كلام بر معنايي كه لازمه كلام است و ممكن است كه متكلم قصد بيان آن را نداشته باشد مثلا" آيه شريفه ( و حمله و فصاله ثلاثون شهرا") به قرينه آيه شريفه ( و الوالدات بر ضعن اولاد هن حولين كاملين) دلالت مي كند بر اينكه كمترين زمان حمل و بارداري 6 ماه است يعني اين معنا لازمه كلام است و البته مقصود متكلم نيست چرا كه مقصود از آيه ( وحمله و فصاله ثلاثون شهرا" ) بيان زحماتي است كه مادر بخاطر فرزند متحمل مي شود و نيز مقصود از آيه ( والوالدت برضعن اولاد هن حولين كاملين) بيان بيشترين زمان شيردادن به بچه است لكن با كنارهم قراردادن معناي اين دو آيه معناي سومي بدست مي آيد و آن اينكه اقل زمان بارداري شش ماه است.
مثال ديگر : يكي از آيات قرآن مي فرمايد ( قرآن در ماه رمضان نازل شده) و آيه ديگري مي فرمايد ( آن را در شب قدر نازل كرديم) لازمه جمع دو آيه اين است كه شب قدر در ماه حجيت مفهوم رمضان است.
شكي نيست كه اگر جمله اي داراي مفهوم باشد آن مفهوم حجت خواهد بود زيرا چنان كه گفته شد مفهوم كلام مانند منطوق آن است. اگر منطوق حجت است به اعتبار اينست كه كلام در آن ظهور دارد و هر ظاهر چنانكه خواهد آمد حجت است.