استحباب

استحباب
استحباب در اصطلاح فقه، يكى از احكام پنج‌گانه تكليفى است كه فعلِ آن رجحان دارد و شارع بر انجام آن تشويق كرده و عمل به چنين حكمى، سزاوار ستايش و پاداش است؛ ولى ترك آن، كيفر و سرزنش در پى ندارد.

مشتق

قبل از این که بحث مشتق در اصول فقه را توضیح دهیم ؛ کمی در مورد " حقیقت و مَجاز " بحث می کنیم.
اگر لفظی داشته باشیم باشیم و ما آن لفظ را در معنای اصلی اش به کار بریم، به آن حقیقت می گوییم. مثلاً می دانیم که معنای اصلی لفظ مرد ، فرد مذکر است ولی گاهی ما لفظ مرد را برای زنی که شجاع هم هست به کار می بریم .  اگر در جمله ای لفظ مرد را به کار ببریم و منظورمان از آن لفظ ، معنای اصلی اش یعنی همان مرد باشد، به آن حقیقت می گوییم . ولی اگر در جمله ای لفظ مرد را به کار ببریم و منظورمان از آن لفظ ، معنای اصلی اش یعنی همان مرد نباشد، بلکه منظورمان از آن ، زن باشد ، به آن مجاز می گوییم .
پس حقیقت یعنی استعمال کردن لفظی در همان معنای اصلی اش و مَجاز یعنی استعمال کردین لفظ در معنای غیر اصلی اش .

اکنون بحث مشتق را توضیح می دهیم:
به الفاظی مثل قاضی و وکیل و معلم و رییس جمهور دقت کنید . این الفاظ را می توانیم به افرادی نسبت دهیم و مثلاً می گوییم فلان فرد معلم است یا فلان فرد وکیل است و می توانیم این نسبت را از آنها بگیریم . مثلاً وقتی قاضی خلع لباس شد ريال این نسبت از اون سلب می شود و یا وقتی قاضی بازنشست شد ، این نسبت از او سلب می شود و دیگر قاضی نیست .
به این گونه الفاظ مشتق می گوییم . یعنی الفاظی که به افرادی نسبت می دهیمن و می توانیم این نسبت را از آنهخا سلب کنیم . مثال دیگر برای لفظ مشتق ؛ کارمند است که می توانیم این لفظ را از او سلب کنیم . مثلاً وقتی کارمند بازنشست شد ، دیگر این نسبت از او سلب می شود .
اما برخی الفاظ این گونه نیستند و قابل سلب نیستند . مثلاًٌ لفظ پدر مشتق نیست . زیرا نمی توانیم بگوییم وقتی پدر بمیرد دیگر پدر نیست و همیشه ، پدر ، پدر است . پس این لفظ مشتق نیست .
ادامه ی بحث :
در بحث مشتق سوال این است که الفاظ مشتق ( مانند وکیل و وصی و قیم و معلم و قاضی و کارمند و رهبر و وزیر و رییس جمهور و ... ) ، چه موقع حقیقت اند و چه موقع مجاز ؟
جواب :
اگر این الفاظ را برای زمان اکنون و حال به کار ببریم ؛ حقیقت اند . مثلا اگر به فردی که الان قاضی است ، قاضی بگوییم ، حقیقت است  . یعنی این لفظ مشتق ، در این زمان – یعنی زمان حال – حقیقت است .
اگر این الفاظ را برای زمان گذشته به کار ببریم ؛ مجاز اند . مثلا اگر به فردی که قبلاً  قاضی بوده و الان قاضی نیست ، قاضی بگوییم ، مجاز است  . یعنی این لفظ مشتق ، در این زمان – یعنی زمان گذشته – مجاز است .
اگر این الفاظ را برای زمان آینده به کار ببریم ؛ مجاز اند . مثلا اگر به فردی که در اینده   قاضی می شود و الان قاضی نیست ، قاضی بگوییم ، مجاز است  . یعنی این لفظ مشتق ، در این زمان – یعنی زمان آینده – مجاز است .
این بحث خیلی کامل و ساده در اصول فقه دانشگاهی آمده و کاربرد آن در قانون آنجا موجود می باشد که می توانید مطالعه کنید.

مخصص منفصل

مخصص منفصل
مخصص منفصل عبارت است از قرينه اي كه در يك كلام ديگر مي آيد . مثلا مي گويد « اكرام العلماء » و ساكت مي شود و بعداً مي گويد« لا تكرم الفساق من العلماء » ، اگر دانشمندي فاسق بوداكرامش نكنيد.

آيا استعمال لفظ عام در عام مخَصَص حقيقت است يا مجاز ؟

آيا استعمال لفظ عام در عام مخَصَص حقيقت است يا مجاز ؟
وقتي بر لفظ عام تخصيص وارد مي شود چه مخصص متصل باشد چه منفصل ، دلات مي کند که عام در ماوراي خاص استعما شده است يعني در حقيقت عام در تمام افراد موضوع له خود استعمال نشده است.
در اينجا شبهه اي پيش مي آيد : وقتي لفظ مورد استعمال دلالت بر كل دارد و سپس همين لفظ در بعضي از افراد استعمال مي شود ، آيا استعمال آن برخلاف ما وضع له نيست  تامجازيت لازم آيد ؟زيرا حقيقت عبارت است ا ز استعمال لفظ في ما وضع له . يعني اگر استعمال مورد بحث مطابق با وضع استعمال باشد استعمال حقيقي است و اگر استعمال بر خلاف ما وضع له باشد استعمال مجازي است . در اينجا چند قول وجود دارد:
الف- مجاز است مطلقا
ب- حقيقت است مطلقا
ج- در مخصص متصل حقيقت است و در منفصل مجاز.

از نظر علامه مظفر حق اين است که استعمال لفظ عام در عام مخصص مطلقا حقيقت است.  زيرا ادات عموم که برشمول و سريان وضع شده اند در عام مخصص نيز در معناي خود استعمال شده اند و برعموم مدخول خود دلالت دارند. تنها نکته اي که هست اين است که در عام مخصص مدخول ادات عموم خاص است. بنابر اين اگر مدخول ادات عموم تمام علماء باشد، به تمام علماء سريان پيدا مي کند و اگر مدخول ادات عموم علماي عادل باشد باز هم بر تمام علماي عدول شمول و سريان پيدا مي کند.

تحلیل سوالات آزمون وکات 1391

تحلیل سوالات آزمون وکات 1391

با توجه به این که پس از برگزاری آزمون وکالت 1391؛ برخی اشخاص و موسسات حقوقی نسبت به تحلیل سوالات آزمون وکالت اقدام نمودند؛ و به این جهت که تحلیل آنها از سوالات درس اصول فقه؛ با توجه به کتب اصول فقه زبان فارسی بود؛ در اقدامی جدید؛ سوالات اصول فقه آزمون وکالت 1391 توسط این وبلاگ با تاکید بیشتر به منابع اصیل اصول فقه شیعه که به زبان عربی می‌باشند تحلیل گردید؛ چرا که تحلیل مباحث اصول فقه بدون توجه به منابع اصیل شیعه و اهل سنت و اکتفا به متون فارسی عملی صحیح و شایسته ای نیست. البته این به این بدان معنا نیست که در این تحلیل نظرات حقوق دانان مورد بررسی قرار نگرفته است؛ بلکه این تحلیل بر اساس پاسخ نهایی اسکودا صورت گرفته و چون اشخاص و موسسات حقوقی اشاره شده در پاسخنامه های خود مستند خود را کتب اصول فارسی معرفی کرده بودند، ذکر مجدد آن، کاری بیهوده بود 

دلالت لفظ امر بروجوب

دلالت لفظ امر بروجوب
آيا لفظ امر به معني طلب دلالت بر وجوب دارد؟
در اين باره چند نظر وجود دارد:
1)    لفظ امر برخصوص طلب وجوبي وضع شده است.
2)    لفظ امر برطلب اعم از وجوب و استحباب وضع شده است.
3)    لفظ امر مشترک لفظي است ميان طلب وجوبي و طلب ندبي.
حق اين است که لفظ امر نه بر وجوب وضع شده است و نه بر استحباب بلکه وجوب به حکم عقل استنباط مي شود. بدين معنا که وقتي مولا دستور داد ، عقل حکم مي کند که بايد عبد از آن اطاعت کند.

علامات حقيقت و مجاز

علامات حقيقت و مجاز
انسان در برابر لفظ و معنا از سه وضعيت خارج نيست:
1) مي داند فلان لفظ بر فلان معنا وضع شده است. راه فهميدن آن به دو صورت است:
الف) انسان خود از اهل لغت باشد.
ب) از راه اطلاعات ارائه شده از جانب اهل لغت.
مانند استعمال لفظ اسد در حيوان درنده.
2) مي داند فلان لفظ بر فلان معنا وضع نشده است؛ که اين صورت نيز از دو حال خارج نيست:
الف) ميان آن لفظ و معنا مناسبت وجود دارد که در اين صورت لفظ در آن معنا مجازي است. مانند: رأيت اسداً يرمي. که لفظ اسد در معناي رجل شجاع استعمال شده است.
ب) ميان آن لفظ و معنا مناسبت وجود ندارد که در اين صورت استعمال ، غلط است.
3) گاهي لفظ در معنائي استعمال شده است ولي انسان شک دارد که آيا اين لفظ بر اين معنا وضع شده است يا نه. به همين خاطر اصوليون براي تعيين نمودن معناي حقيقي از مجازي يعني براي تعيين اينکه اين لفظ براي آن معني وضع شده است يا نه، راهها و علامت هاي بسياري ذکر کردند که در اين جا به ذکر مهمترين آنها مي پردازيم.
علامت اوّل: تبادر
وقتي لفظي را مي شنويم يک معنا از معاني متعدد بع ذهن انسان سبقت مي کند. اين سقبت نشانگر اين است که اين لفظ بر آن معنا وضع شده و رابطه اي بين آنها برقرار شده است که بر آن اساس با شنيدن لفظ معنا به ذهن تبادر مي کند.
اشکال بر تعريف تبادر:
بر تبادر اشکال کرده اند که تبادر معنا از لفظ متوقف بر علم به وضع است لفظ بر آن معناست. حالا اگر خود تبادر را علامت علم به وضع قرار دهيم ، دور لازم مي آيد.
پاسخ ازاشکال
علم تفصيلي به وضع محتاج تبادر است ولي آنچه که تبادر به آن نياز دارد علم اجمالي است نه علم تفصيلي.
علامت دوّم حقيقت و مجاز
1)    صحت سلب و عدم صحت سلب.
2)    صحت حمل و عدم صحت حمل.
اگر سلب معناي مشکوک از لفظ مورد نظر صحيح باشد ، علامت مجاز و الا علامت حقيقت است.
اگر حمل معناي مشکوک بر لفظ صحيح باشد ، علامت حقيقت است و الا مجاز است.
علامت سوّم : اطراد
اطراد علامت حقيقت و نبود اطراد علامت مجاز مي باشد.
صحت استعمال لفظ در معنايي که در آن شک داريم اختصاص به مقامي غير از آن مقام که در آن هستيم و صورتي غير از صورتي که در آن هستيم ندارد. همان گونه که اختصاص به مصداقي غير از مصداق ديگر ندارد. به عبارت ديگر شيوع پيدا کردن يک لفظ براي يک معنا علامت حقيقت است و عدم آن مجاز مي باشد. مثلا لفظ عامل اطلاق مي شود بر علي. وقتي به اين وضع نگاه مي کنيم مي فهميم به خاطر کارمند بودن اين لفظ براي علي وضع شده است؛ امام وقتي فراتر نگاه مي کنيم مي بينيم که کساني ديگر مثل حسين، هوشنگ، پيام، مريم و غيره نيز کارمند هستند و مي توان لفظ عامل را براي آنها نيز بکار برد.
بعضي از اصولين گفته اند: حق اين است که اطراد علامت حقيقت نيست. چون وقتي استعمال لفظي در معنايي با خصوصياتش، يکبار صحيح باشد اين استعمال هميشه صحيح خواهد بود. بکار بردن لفظ اسد براي هر شيري رواست که معناي حقيقي است و همچنين به کار بردن آن براي رجل شجاع که به نحو مجازي است براي هر رجل شجايي بجاست

تعارض استصحاب با سایر اصول عملیه

در تعارض استصحاب با سایر اصول عملیه، استصحاب مقدم است (استصحاب عرش الاصول است) و در تعارض با امارات، امارات مقدم هستند (استصحاب فرش الامارات است).

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

دلالت اشاره

دلالت اشاره : دلالت كلام بر معنايي كه لازمه كلام است و ممكن است كه متكلم قصد بيان آن را نداشته باشد مثلا" آيه شريفه ( و حمله و فصاله ثلاثون شهرا") به قرينه آيه شريفه ( و الوالدات بر ضعن اولاد هن حولين كاملين) دلالت مي كند بر اينكه كمترين زمان حمل و بارداري 6 ماه است يعني اين معنا لازمه كلام است و البته مقصود متكلم نيست چرا كه مقصود از آيه ( وحمله و فصاله ثلاثون شهرا" ) بيان زحماتي است كه مادر بخاطر فرزند متحمل مي شود و نيز مقصود از آيه ( والوالدت برضعن اولاد هن حولين كاملين) بيان بيشترين زمان شيردادن به بچه  است لكن با كنارهم قراردادن معناي اين دو آيه معناي سومي بدست مي آيد و آن اينكه اقل زمان بارداري شش ماه است.
مثال ديگر : يكي از آيات قرآن مي فرمايد ( قرآن در ماه رمضان نازل شده) و آيه ديگري مي فرمايد ( آن را در شب قدر نازل كرديم) لازمه جمع دو آيه اين است كه شب قدر در ماه حجيت مفهوم رمضان است.
شكي نيست كه اگر جمله اي داراي مفهوم باشد آن مفهوم حجت خواهد بود زيرا چنان كه گفته شد مفهوم كلام مانند منطوق آن است. اگر منطوق حجت است به اعتبار اينست كه كلام در آن ظهور دارد و هر ظاهر چنانكه خواهد آمد حجت است.

موضوع علم اصول

موضوع علم اصول
منطقیون معتقدندكه هرعلمي بايدداراي موضوعي خاص باشدكه درآن علم ازعوارض ذاتيه آن موضوع گفتگو شودوتمايزعلوم مختلفه ازيكديگر به موضوعات آنها است وروي همين اصل مي بينيم كه دانشمندان منطق درآغاز كتابشان ، اول موضوع مطلق علم رابيان مي كنند (بدون درنظرگرفتن علم خاص)
قدماازاهل اصول هم ازاهل منطق پيروي نموده ودرصددبرآمدندوبراي علم اصول هم موضوع خاصي راذكركرده اند:مشهورگفته اندموضوع علم اصول ادله اربعه (كتاب،سنت،اجماع وعقل)عده اي هم استصحاب رابه ادله اربعه امروده اندوبرخي ديگراستحسان وقياس رانيز ازموضوع علم اصول برشمرده اند،امامتاخرين مي گويند:علم اصول ،موضوع معيني نداردبلكه هرمسئله اي كه بتوانددرطريق استنباط حكم شرعي قرارگيردازمسائل علم اصول است (مظفر)