علم اصول فقه
چالش ميان عقل و دين در ادبيات اسلامي در دوحوزه بوده است
،حوزه اصول بنيادين اعتقادي و حوزه شريعت و احكام علمي . در حوزه اخير
پيروزي از عقل در استنباط احكام شريعت به تدريج عنوان اجتهاد به خود گرفت
.اجتهاد در بستر تاريخ تعريف واحد وثابتي براي خود حفظ ننمود و به حسب
مقتضيات زمان توسط متفكرين دگرگون شد. مكاتب اهل سنت باب اجتهاد را مسدود
اعلام كردند و پيروان مكتب تشيع در معرف احكام شريعت به سطح وسيعي اجتهاد
را توسعه بخشيدند.
توسعه اجتهاد در ميان شيعيان موجبات فربه شدن دانشي تحت عنوان ((علم اصول فقه )) رافراهم ساخت . شيعيان به موازات حوزه شريعت در بخش مباحث
كلامي نيز خود را از قيد وبند بحث هاي سنتي اشاعره و معتزله رها كرده و
الهياتي تحت عنوان ((حكمت متعاليه )) كه مي توان آن راحكمت شيعي ناميد
تاسيس نمودند. اين حكمت مبتني است بر تعقل بشري و تدين به آموزه هاي وحياني
و تعليمات پيامبر و اهل بيت او (ع). علم اصول در سير تاريخي خود رشد
تكاملي داشت و در مدارس مختلف به روش هاي متفاوتي تدوين و ارائه شده است .